Generic selectors
Exact matches only
عنوان
محتوا
Post Type Selectors
post
sfwd-lessons
sfwd-courses

متن

بسم‌الله الرحمن الرحیم

کارشناس: استاد قرائتی

عنوان: خجالت کشیدن  

در دعوت به خیر افرادی هستند که می گویند: روم نشد…!

می گوییم این حرف را بزن می گوید: خجالت می کشم.

در روایت : دو نوع حیا داریم :

1-حیا با عقل 2-حیا با احمقیت

بعضی وقت ها آدم می خواهد حرف بدی بزند خجالت می کشد این خوب است. می خواهد داد بزند به پدرش  احترام می گذارد به پدر و مادرش این خوب است یا بعضی وقتها از خجالت است که سوالی را بپرسد مثلا جوان است غسل را نمی داند که چگونه است. این خجالت ندارد.

علامه طباطبایی (ره) استاد مطهری ها ترک بود. ترک ها  وقتی فارسی صحبت می کنند شیرین است و نمک خاصی دارد. یک سوالی از ایشان پرسیدند و ایشان با لهجه خاصی فرمودند:‌اگر بگوییم نَمی دانَم اشکالی ندارِد؟‌

گفتند:‌خیر و علامه فرمودند:‌نمی دانم.

بعضی ها هستند که یک هزارم علامه هم سواد دارند ولی خجالت می کشند که بگویند نمی دانم.

در قرآن است که می فرماید:‌ای پیغمبر به مردم بگو که:‌ نمی دانم،‌ بلد نیستم.

چه اشکالی دارد که انسان اگر کاری را نمی داند یا نمی تواند بگوید در توانم نیست؟!‌

به حضرت موسی (ع) خطاب شد که نزد فرعون برو، گفت:‌هارون از من بهتر است. بیان هارون از من قوی تر است. او هم همراه من بیاید.

بعضی از کارهای خیر و دعوت به خیرها اگر به کمک شخصی دیگری هم باشد بهتر است.

به هر حال انسان باید خجالت را کنار بگذارد. و بگوید که نمی توانم. سیگاری ها چطور از سیگار دست نمی کشند،‌ و هیچ وقت نمی گویند که سیگار نمی کشم و هر جا بروند سیگار را همراه خود می برند. شما هم هرجا که رفتید نمازتان را با خودتان ببرید. در جلسه مهمانی فرد سیگاری،‌ سیگارش را آورد ولی شما نمازتان را همراه خودتان نبردید.

یک خودباختگی های غلط و بی هویتی در ما وجود دارد. اراده نداریم. بچه ها را هم باید طوری تربیت کنیم که جسور باشند. هارون الرشید از محلی عبور میکرد. همه داد زدند که امیر آمد. همه فرار کردند. یک بچه ای نرفت و ایستاد.

هارون گفت: پسر چرا فرار نکردی،‌ گفت: جاده که تنگ نیست از آن طرف برو!‌ تو هم که قصد ظلم نداری از آن طرف برو…. جاده هم بزرگ است.

هارون الرشید نگاهی کرد و گفت:‌ تو چواد پسر امام رضا (ع) نیستی؟ شما هستید که بچه هایتان را  اینطور تربیت می کنید.

زینب کبری (س)‌ این همه داغ و مصیبت را می بیند و در آخر می گوید:‌ چیزی جز زیبایی و خیر ندیدم!

انسان باید جسور باشد. و افراد باطل را تحقیر کند. زینب کبری (س)‌ به یزید که برادر و خانواده اش را شهید کرده گفت: تو نزد من خیلی کوچک و حقیر هستی!!!

جسارت را تمرین کنیم. یکی از راه های جسارت اذان گفتن است.

دیدگاهتان را بنویسید

به بالای صفحه بردن